آیدا

تقدیم به تو که ......

من به اندازه نادیدن تو بیمارم
و به شوق نگهت شب همه شب بیدارم
ثانیه.روز.زمان.ساعت و من دلتنگم
دیگر از هرچه دروغ است و کلک بیزارم
خسته از هرچه که بی تو به سرانجام رسید
خسته از شعر و ز هر صحبت طوطی وارم
گرمی و حرم حضورت بدنم را سوزاند
نکند خوابم و یارب نکند تب دارم؟
گرم صحبت شدم و هیچ نمی دانستم
ساعتی هست که همصحبت این دیوارم

نوشته شده در دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ توسط پژمان مشتاق نظرات () |

هر شب حضورت را در کلبه خیال خویش می آورم،
وجودت را با تمام هستی باقیمانده در نهانخانه قلبم نهان می کنم ،
چشم هایم را باز نمی کنم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلک های بسته ام حک کنم ،
اما باز هم جای تو خالی است

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ توسط پژمان مشتاق نظرات () |

سلام عشق من
در اتاق خسته و تکراری خاطره ها
در تبسم تلخی از لبخند ابرهای پاییز
در تاریکی شب
کنار سکوت پنجره
در انتظار تو هستم
می دونی انگار زده به سرم
دلم برات تنگ شده آ....

نازنینم !تو برایم هنوز بهترین حضور هستی ، در بهترین قاب دنیا .
من و تو می توانیم دوباره عاشق شویم قبل از اینکه باران از پیچ این کوچه بگذرد .
تن غربت زده جوانی ام از عشق تو گم شد و این نوشته زخمی بر دیوار دلم رنگ ترحم گرفت .
من انتظار آبی ترین روز ها را می کشم نباید در حسرت نبودن شهد شیرین زندگی ثانیه ها را به ساعت ها تبدیل کنم
و بی ارزو خواب فرداها را ببینم .
به اندازه همان ستاره هایی که شب های خلوتم را نظاره گر بودند می خواهمت
و سحر گاهان همراه با طلوع خورشید از شوق تو بیدار می شوم
و صدای عاشق ترین شقایق ها را از پنجره اتاقم می شنوم .

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ توسط پژمان مشتاق نظرات () |

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
هرگز دلم را نمی شکستی
گر چه خانه اهریمن
شایسته ویرانیست
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
حتی لحظهای مرا نمی آزردی
که این غریبه تنها جز نگاهت پنجره ای
و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
دوستم می داشتی
و مرا از این تنهایی رها می کردی
ای کاش تمام اینها را می دانستی

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
سکوت را فراموش می کردی
و تمامی ذرات وجودت
عشق را فریاد می کردند
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
چشمهایم را می شستی
و اشکهایم را با دستان عاشقت
به باد می دادی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
نگاهت را تا ابد بر من می دوختی
تا من در سکوت نگاهت
با عشق زمینی تو به عرش بروم

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ توسط پژمان مشتاق نظرات () |

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست

سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
تو یک رویای کوتاهی دعای هر سحر
شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه
من ان خاموش خاموشم که با شادی نمی جوشم
ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم
تو غم در شکل اوازی شکوه اوج پروازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی
مرا دل باخته چون مجنون ز من افسانه می خواهی
شدم بیگانه با هستی ز خود بی خودتر از مستی
نگاهم کن نگاهم کن شدم هر انچه میخواستی
بکش ای دل شهامت کن مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن
نکن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر
نمیترسم من از اقرار گذشت اب از سرم دیگر
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
 
نوشته شده در سه‌شنبه ٧ مهر ۱۳۸۸ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ توسط پژمان مشتاق نظرات () |

به زمین سری بزن ...اجابت کردن کار سختی نیست برای دستان تو که میتوانند شاهنامه ای از عشق ها را در آغوش بگیرد...نه سخت نیست برای تو کشیدن نقشه گنجی که یافتنش به همین شب یلدای بین ما وتو ختم میشود...
خدایا ...من دل دادن را بلدم... دل سپردن را نیز... تو چه ؟ تو از حجم وسیع خدایی ات چه بلدی ؟ میتوانی دوست داشته باشی دختری از انتهای تابستان را که برای از تو نوشتن نذر میکند...

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ توسط پژمان مشتاق نظرات () |

به همه خواهم گفت...

 

به نسیمی که گذر خواهد کرد

 

به پرستو که همی ترک کند خانه خویش

 

به شرابی که به پیمانه تو میرقصد و تو را مست کند شب

 

همه شب

 

من به آن کوچه که تو میگذری

 

کوچه هایی که پر از خاطره است

 

به همه خواهم گفت:

 

                                 که تو را دوست دارم

 که

تورا

دوست دارم

                                                        

 

                                                                                                                                           

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ توسط پژمان مشتاق نظرات () |

اللهم انی اسئلک من بهائک .........................
دارم مزه مزه میکنم تک تک تک نامهایت را ،دارم زمزمه میکنم تک تک واژه های طولانی ترین نجوای دنیا را ، تلاطم هزار نامی که میشود  با هر کدامش زندگی کرد، خوشحال بود، ترسید، گریه کرد و
...
دعا خون میگه هر چی میخواین از خدا بخواین...
ولی من از خودم و همه آدمهایی که اومدن خواسته هاشونو از خدا بخوان بدم میاد،
واسه چی میخوام خودمو گول بزنم؟
همه میگن حتما قسمت نبوده خدایا من میخوام قسمتم همینه که من میگم باشه
اللهم....
ته دلم باز خالی شد .
اللهم انی .....
خدایا
بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم انی اسئلک من بهائک بابهاه و کل بهائک بهی اللهم انی اسئلک ببهائک کله
اللهم انی اسئلک من جمالک باجمله و کل جمالک جمیل اللهم انی اسئلک بجمالک کله
اللهم انی اسئلک من جمالک باجله و کل جلالک جلیل اللهم انی اسئلک بجلالک کله
اللهم انی اسئلک من عظمتک باعظمها و کل عظمتک عظیمة اللهم انی اسئلک بعظمتک کلها
اللهم انی اسئلک من نورک بانوره و کل نورک نیر
اللهم انی اسئلک من رحمتک باوسعها و کل رحمة واسعة
اللهم انی اسئلک من کلماتک باتمها و کل کلماتک تامة اللهم انی اسئلک بکلامتک کلها
اللهم انی اسئلک من کمالک باکمله و کل کمالک کامل اللهم انی اسئلک بکمالک کله
اللهم انی اسئلک من اسمائک باکبرها و کل اسمائک کبیرة اللهم انی اسئلک باسمائک کلها
اللهم انی اسئلک من عزتک باعزها و کل عزتک عزیزة اللهم انی اسئلک بعزتک کلها
اللهم انی اسئلک من مشیتک بامضاها و کل مشیتک ماضیة اللهم انی اسئلک بمشیتک کلها
اللهم انی اسئلک من قدرتک بالقدرة التی استطلت بها علی کل شیئ و کل قدرتک مستطیلة لهم انی اسئلک بقدرتک کلها
اللهم انی اسئلک من علمک بانفذه و کل علمک نافذ اللهم انی اسئلک بعلم کله اللهم انی اسئلک من قولک بارضاه و ک قولک رضی اللهم انی اسئلک بقولک کله
اللهم انی اسئلک من مسائلک باحبها الیک و کل مسائلک الیک حبیبة اللهم انی اسئلک بمسائلک کلها
اللهم انی اسئلک من شرفک باشرفه و کل شرفک شریف اللهم انی اسئلک بشرفک کله
اللهم انی اسئلک من سلطانک بادومه و کل سلطانک دائم اللهم انی اسئلک بسلطانک کله
اللهم انی اسئلک من ملکک بافخره و کل ملکک فاخر اللهم انی اسئلک بملکک کله
اللهم انی اسئلک من علوک باعلاه و کل علوک عال اللهم انی اسئلک بعلوک کله
اللهم انی اسئلک من منک باقدمه و کل منک قدیم اللهم انی اسئلک بمنک کله
اللهم انی اسئلک من ایاتک باکرمها و کل ایاتک کریمة اللهم انی اسئلک بایاتک کلها
اللهم انی اسئلک بما انت فیه من الشان و الجبروت و اسئلک بکل شان وحده و جبروت وحدها
اللهم انی اسئلک بما تجیبنی حین اسئلک فاجبنی یا الله
نوشته شده در سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸۸ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ توسط پژمان مشتاق نظرات () |

در التهاب شنیدن ترانه گام‌های تو هستم
که به سوی من می‌آیی
و عاشقم بر انتظار آن لحظه که تو را در کنار خود حس کنم
دوستت

و این منم متولد دی

روزها ماه‌ها و سال‌ها می‌گذرند
و شاید هیچ چیز عوض نشود
جز من
که بیش از پیش عاشق گشته‌ام؛

نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸۸ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط پژمان مشتاق نظرات () |

    چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان

نه به دستی ظرفی را چرک میکنند

نه به حرفی دلی را آلوده

تنها به شمعی قانعند

و اندکی سکوت......

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ توسط پژمان مشتاق نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ